ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

30ماهه گی دردونه پسر

مامانییییییییییییییی هورا وارد سی همین  ماه زندگیت شدی مبارکت باشه  دیگه بیشتر کارهاتو خودت به تنهایی انجام میدی ............روز بروز داری مستقل تر وبزرگتر وعاقلتر میشی  ار اون طرف هم شیطونتر شدی دیگه همه چیز میخواهی میگی وکامل صحبت میکنی مامانی بیشتر از همه حرفاتو میفهمه وووووووووووووووی  اینقدر این روزها پارک  پارک میکنی کاره هرشبمون شده پارک رفتن  . .......... اگه نبرمت التماسم میکنی واشک میریزی الهی مامان فدات بشه  انشالله همیشه سلامت باشی گل وجودم مامانی دهنت ببند زشته اینم دوتا پسر هام ایلیا روز سیزده بدر میخواد با باد بزن کباب درست کنه ایلیا و م...
22 ارديبهشت 1393

روز مادررررررررررررررررررررررررررررررر مبارک

چه بگم هیچی یادم نمیاد مادر جون در کنارم نبودی که روزت رو تبریک بگم افسوس صدافسوس!!!!!!!!!!!!!!!   یک گل خریدم اما    من مادری ندارم آن را دوباره    امروز برآب می سپارم   همراه شاخه ی گل  یک نامه می فرستم آن گاه سر به زانو    باگریه می گذارم   در نامه مینویسم:  "روزت مبارک "! اما جزگریه مثل هرسال،  کاری که با تو دارم،   دیگر  نمی توانم از فرط گریه  خوانم "ای وای مادرم....."!از دیوان شهر یارم   حال توخوب باشد،  حال من بدک نیست پایم که درد دارد  گاهی کمی نزارم ...
14 ارديبهشت 1393

بهار نود وسه

سلاااااااااااااااام صد سلااااااااااااااااام برامد باد صبح وبوی نوروز                                 به کام دوستان وبخت پیروز مبارکبادت این سال وهمه سال                       همایون بادت این روز وهمه روز  مامان جون این روزها اصلا حوصله ندارم نمیدونم چه مرگمه  بالاخره سال جدیدوپربرکت با بهارنو وشکوفه های سیب  وزردالو  هلو بادومش رسید  مامان اگرچه بزرگتر بامزه تر ...
6 ارديبهشت 1393

26ماهگی وتولد مامانم

سلاممممم  مامان چقدر تنبلم شدم نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم  جونم عزیزم دیگه اقا شدی اسم مامان و  بابا خودت خاله همه رو بلدی وهی خوشت میادصدا میکنی  من گاهی اخم میکنم که اسممو صدا نزنی زود میاری بوس بارونم میکنی میگی مامانی مامانییییی  شب  یلدا هم با عمه هات خونه بابا بزرگی دعوت بودیم خیلی خوش گذشت منم از خودم سورپرایز در وکردم ژله میوه واناردرست کردم  دست عزیز وبابابزرگی درد نکنه خدا سایه شون همیشه بالا سر نوه وبچه هاحفظ کنه واقعا بودن بزرگترها نعمته واااااااااا چقدر مامانی شیطون شدی هزار ماشالله  گاهی اوقات انگارخونمون  زلزله 10ریشتری اومده از دست تو اینقدر ریخت وپاش میکنی گاهی اوقاتم...
23 دی 1392

دوسالگیت مبارک عزیز مامان

خدایاشکررررررر پسرم از دیروز وارد سومین سال از زندگی شیرینش شد سال90 عزیزترین فرشته  خدا به  دنیا اومد واسه مامان وبابا گل زندگی شدی خدایا دوست دارم ساعت روز حرکت نکنه وپسرم همین قدر با شیرین کارهایش وخوش زبونیش باشهههههههه گاهی که اخم میکنم فرشته کوچولو میاد صورت مامانو غرق در بوسه میکنه که مامانش اخمشو باز کنه ولبخند بزنم دوتایی قهقهه سر بدیم مامان جون کامی خونه رو ویندوزشو بپروندی فقط امروز از محل کارم امدم دوسالگیت تبریک بگم دیشب واست کیک نخریدم اخه داداشی دانشگاه وبابایی سرکار بود ولی انشالله جمعه یک کیک واست میخرم خودمون تولد جشن میگیریم . خاله ووزن دایی هات دیشب زنگ زدند تولدتو تبریک گفتند واسم کلی خط نشون کشی...
5 آذر 1392